احمد مجد الاسلام كرمانى

375

سفرنامه كلات ( فارسى )

جواب دادند : پس چرا مدتى باهم زفاف كرده‌اند . حاكم گفت : گناه اين كار به گردن شما است و شما را بايد تنبيه بكنم و هم باشلوق را پس بدهيد ، مختصرا بعد از قدرى تهديد بيچاره‌ها گفتند ما مبلغى از باشلوق را خرج كرده‌ايم ، باز هم بخرج حاكم نرفت و صد تومان را با التمام از آنها گرفت و آنها را مرخص كرد ، بعد كربلائى قلى را حاضر كرده هشتاد تومان نقد به او داد بيست تومان را هم بابت ده دو حق الحكومه برداشت كه طلب او را وصولكرده نوشته صلح مهر را هم به آنها داد كربلائى قلى خواست عنوانى از مخارج عروسى بكند و گفت شما خودتان فرموديد تمام مخارج مرا بدهيد ، حاكم متغير شده فحش داد كه : عجب مردكه بىحيائى هستى ، زنكه را به زور بغل پسرت خوابانيده‌اى و ده بيست شب با او عيش كرده‌اى و چند نفر از اقوام خودت هم جمع شده‌اند و سورى چرانيده‌اند حالا مطالبه مخارج هم ميكنى ؟ بارواح مرحوم خان كه هر حاكمى بجاى من بود هم تو و هم پسرت را به چوب مىبست و مبلغى جريمه ميگرفت و يكدينار هم به تو عايد نميكرد ، بلكه اجرت . . . پسرت را هم مطالبه مينمود ، من فقط بملاحظه فقيرى تو آنقدر همراهى كرده‌ام ، عوض آنكه هميشه دعاگوى من باشى ، زبان‌درازى ميكنى ؟ بيچاره كربلائى قلى دعا كرد و پسرش را برداشت و رفت ، و در اين كار دويست و پنجاه تومان به حاكم عايد شد . و بقول حاكم مطابق احتياط تمام شد و خير طرفين را هم در همين قسم ميدانسته . اما من مبهوتم كه به چه قانون اينطور محاكمه كرد و خيلى متأسفم از دقت‌هائى كه در مقام تحقيق از واقع امر كرده بودم در واقع سه چهار روز وقت خودم را صرف اين كار كرده بودم كه چون عمل فروج است مبادا اقدامى بر خلاف واقع بشود ولى فقاهت سركار حاكم هزار درجه بهتر از بنده بود ، چرا كه مكرر ميگفت الحمد للّه اين كار به خوبى تمام شد هم خدا راضى هست هم خلق و كم اتفاق ميافتد كه در مرافعات